حاج ملا هادي السبزواري
387
شرح مثنوى
كه دايم جان او انباز جسم است تو آخر خارج از كون و مكانى ( ( 2950 ) ) تا بپالاييم صافان را ز درد * چند بايد عقل ما را رنج برد ن 339 17 - ك 124 22 تا بپالاييم : و تمييز دهيم . شروع است در شطرى از كيفيت تدبر در آيات ارضيّه . ( ( 2954 ) ) هر چه دزديدست اين خاك دژم * از خزانهء حق و درياى كرم ن 339 21 - ك 124 24 دژم : ( به ژاء فارسى ) ، تيره . و اما معنى ديگرش كه افسرده و غمگين باشد اينجا راه ندارد . ( ( 2962 ) ) ز انك اين آب و گلى كابدان ماست * منكر و دزد ضياى جانهاست ن 340 6 - ك 124 28 كابدان ماست : تطبيق آب و خاك عالمين است ، عالم كبير و عالم صغير انسانى . ( ( 2964 ) ) خوف و جوع نقص اموال و بدن * جمله بهر نقد جان حاضر شدن ن 340 8 - ك 124 29 خوف و جوع : اشارت است به كريمهء : * ( وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَاَلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ اَلأَمْوالِ وَاَلأَنْفُسِ وَاَلثَّمَراتِ 2 : 155 ( 1 ) يعنى هر آينه امتحان مىكنيم شما را به قدرى از خوف و بيم و گرسنگى و كمى اموال و اتلاف و انفس و حواصل شما . و همه استكمال شماست و شما را از حضيض قوة و نقص به فعليت و كمال رسانيدن است . ( ( 2966 ) ) چونك حق و باطلى آميختند * نقد و قلب اندر چرمدان ريختند ن 340 10 - ك 124 30 چرمدان : به وزن قلمدان ( به چيم فارسى ) ، كيسه كه از پوست بسازند . ( ( 2967 ) ) پس محك مىبايدش بگزيده اى * در حقايق امتحانها ديده اى ن 340 11 - ك 124 31 پس محك : يعنى انسان كامل بر گزيده بايد ، تا نقد و قلب را تميز دهد . ( ( 2968 ) ) تا شود فاروق اين تزويرها * تا بود دستور اين تدبيرها ن 340 12 - ك 124 31 دستور : وزير . يعنى انسان كامل كه وزير سلطان حقيقى و خليفة الله است ، و مادر موسى هم تعبيرى از آن است . و اميّت هم تعبيرى است از كلَّيت و احاطت روحانيت او ، چنان كه عقل كل ، ام الكتاب و امّ الاقلام است . و همچنين نفس كل ام الكتاب است . و از اينجا نبى ختمى را امّى گويند . و شير به حسب تأويل علم و معرفت است . ( ( 2971 ) ) گر تو بر تمييز طفلت مولعى * اين زمان يا ام موسى ارضعى ن 340 15 - ك 124 33 مولعى : ( به ضم ميم ) ، حريصى .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 155 . .